تجربه بی خانمانی

آدمها موجودات پیچیده و عجیبی هستند. آنقدر عجیب که خودشان هم گاهی خود را درک نمی کنند.
آنهایی که پول ندارند تمام زندگی را در راه بدست آوردنش صرف می کنند و آنهایی که دارند در راه خرج کردنش. البته این قانون ابدا عمومیت ندارد و شاید تنها فایده وضعش کمک به من برای بیان شگفتی ام در مورد رفتار برخی آدمهاست.
یک دسته آنهایی که احتمالا دیگر جایی در دنیا نمانده که ندیده اند و رفته اند سراغ آفریقای جنوبی که 85 درصد سیاهان آن فقیرند. بعد که دو سه روزی در یک هتل لوکس اقامت کردند به سرشان می زند کمی هم تنوع وارد زندگی شان کنند و می روند در هتل عجیبی که خوابیدن زیر سقف حلبی، نشستن در نور شمع، پختن غذا روی اجاق قدیمی و حمام و دستشویی عمومی را تجربه کنند. که البته برای آن پول زیادی هم خرج می کنند.
و دسته دیگری که برای شرکت در تورهای بی خانمانی و خوابیدن در خیابان و تجربه زندگی کارتن خوابها حاضرند مبالغ هنگفتی را هزینه کنند. مثلا یک مهندس آمریکایی که به تازگی بی خانمان شده، تورهای سه روزه “واقع بینی” را به قیمت 2000 دلار برگزار می کند.
دسته های دیگری هم هستند و اصلا هم عجیب نیست که عده ای دوست دارند دو سه روزی با فقرا همدردی کنند. اما نکته جالبتر قضیه کسب و کاری است که این جامعه مرفه را هدف گرفته و سود خوبی از تنوع طلبی آنها به جیب می زند.