خاطرات سفر با موتور سیکلت

خاطرات سفر با موتور سیکلت

خاطرات سفر با موتور سیکلت

اگر خط هم می آمد، آن را شیر می دیدیم و می رفتیم…

اگر انسان ماجراجویی پیشه کند ، بی تردید تجربه هایی کسب می کند که دیگران از آن محرومند.
ما برای در پیش گرفتن این سفر ، شیر یا خط انداختیم . شیر آمد یعنی باید رفت و ما رفتیم . اگر خط هم می آمد و حتی اگر ده بار پشت  سر هم خط می آمد ، ما آن را شیر می دیدیم و به راه می افتادیم .
انسان میزان همه چیز است ، نگاه من است که به همه چیز معنا می دهد. می خواستیم این گونه باشد و شد. مهم نبود که آیا شتاب زده تصمیم گرفتیم یا نه ، مهم این بود که گام در راهی می گذاشتیم که دوست داشتیم.
به راه افتادیم و رفتیم و رفتیم . هنگامی که بازگشتیم ، دیگر آن آدم پیشین نبودیم . عوض شده بودیم. سفر، نگاه ما را به اوج ها برده بود .
بزرگ تر شده بودیم …!

” ارنستو چه گوارا . خاطرات سفر با موتور سیکلت “